سيد محمد كمره اى

460

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

كجا معين شود . آقا ميرزا طاهر گفت منزل من كوچك است و الا دعوت به آنجا مىكردم . آقايان فرمودند كه دعوت را شما بايد بكنيد اما مجمع به واسطه اين‌كه شايد بيايند و يا دولت مانع باشد ، خوب است به اداره ( روزنامه ) ايران منزل شخصى ملك [ برويم ] كه كسى حق آمدن ندارد و به مجمع هم نرفته‌ايم كه بعضىها بيايند و نشود جواب داد . مىرويم و همان اجزاى كميسيون تفتيش كه هجده نفرند وعده مىگيريم و با آن‌ها مذاكره مىنماييم كه فداكارى كرده خودشان را منحل نمايند ، اگرچه آن‌وقت سر [ رهبر ] درست كردن خيلى سخت مىشود و باز توليد مفاسد و هرج‌ومرج مىگردد . باز يك كار خواهيم كرد كه اگر صلاح شد كه خود آن كميسيون بدون اسم باقى باشند چند نفر از خودمان هم با آن‌ها و عموما مشغول كار و حوزه‌ها را داير نماييم آنجا درست خواهيم كرد . بعد قرار شد عصر شنبه يك به غروب در اداره ملك الشعراء جنب مجمع ، آقا ميرزا طاهر دعوت نمايد . آقا ميرزا طاهر فرمودند من اجزاى كميسيون را نمىشناسم و دعوت نمودن يا كاغذ نوشتن و رساندن به آن‌ها را تنها نمىتوانم . نجات گفت من صورت آن‌ها را به شما مىدهم . بعد پرويز داوطلبانه حاضر شد كه من خودم مىآيم صبح خدمت شما و اسامى آن‌ها را مىنويسم . حتى كمك مىكنم و رقعه آن‌ها را خودم مىنويسم . بعد آقا ميرزا طاهر نفهميدم قرار شد صبح تا ظهر برود منزل پرويز يا به‌عكس ، تا رقعه‌ها را نوشته و پرويز رقعه‌ها را كمك آقا ميرزا طاهر نموده برساند . نگران حال محبوسين و تبعيدىهاى كميتهء مجازات قريب ساعت سه از شب بلند شده آقايان تشريف بردند ، همچنين نجات گفت بايد كارى كرد كه ابو الفتح‌زاده با منشىزاده را به خراسان نبرند چون دو نفر از برادرهاى منتخب الدوله آنجا هستند مبادا اسباب قتل آن‌ها را آنجا فراهم آورند . چون ديروز آن‌ها را سوار درشكه و چاپارا از باغ شاه بردند . بايد در سمنان يا شاهرود يا جندق يا استرآباد كارى كرد كه محل حبس آن‌ها باشد . آقا مشهدى رضا تاجر خمينى كه آن حياط بود فرستادم آمد اين حياط . قوم عيال قاضى هم آمد . معلوم است با حالت پريشان كه قاضى را رفتيم امروز در محبس ببينيم نگذاشتند و با پيغام ، احوال‌پرسى از ماها نمودند و اخبار بد به ماها مىرسد .